خسرو شکیبایی   

خسرو شکیبایی هم درگذشت. خبر به همین سادگی منتشر می شود! امروز بعدازظهر ، ١٣-١٢ ساعت پس از مرگش ، تلویزیون فیلم "کیمیا"یش  را نمایش می داد. تا بازهم او را بر پرده تلویزیون ببینیم و تاثیر نقش آفرینی هنرمندانه اش تا اعماق روح و جانمان رسوخ کند. این بار اما ، این نمایش مرثیه ای بود بر از دست رفتنش.

اولین بار در یکی از روزهای گرم شهریور ١٣۶٩ به طور جدی با او آشنا شدم. ویزای کانادا برای ادامه تحصیلم آماده صدور بود و من برای گرفتن ویزا ، گرفتن مهر خروج دانشجویی و رزرو بلیط هواپیما آواره خیابانهای داغ و دودآلود تهران بودم. به دفتر هواپیمائی جمهوری اسلامی در خیابان طالقانی رفتم تا بلیط رزرو کنم. در لیست که اسم نوشتم ، گفتند ۴ ساعت دیگر بیا! و من در آن نزدیکی سرپناهی بهتر از سالن خنک سینما "عصر جدید" پیدا نکردم. سینما فیلم "هامون" داریوش مهرجویی را نمایش می داد و این اولین باری بود که هنرنمائی کم نظیر آن مرحوم چنین مجال فراخ و مناسبی برای مطرح شدن در سطح ملی می یافت. هرچند موضوع "هامون" بیش از آن فلسفی بود که با مشرب و مذاق غیرفلسفی من کاملا جفت و جور شود ، اما اینقدر می فهمیدم که باهنرمندی چیره دست روبرو هستم که سالهای بسیار پرباری را در عرصه سینما و تلویزیون پیش رو دارد.

سال ١٣٧۴ ، وقتی که برای چهارمین بار به ایران سفر می کردم ، فیلم "کیمیا" ، که سال قبل از آن ساخته شده بود ، را در یکی از سینماهای اصفهان دیدم. برای من ، اوج هنر شکیبایی در "کیمیا" بود.

قبلا در همین وبلاگ بارها از تفاوت بین "دفاع" و "جنگ" (از نظر خودم) نوشته ام و بارها گفته ام که "جنگ" به نظرم کثیف ترین پدیده ای است که می تواند بر هر ملتی تحمیل شود. و بارها از فجایع انسانی ای که "جنگ" بر ملتها تحمیل کرده و می کند سخن گفته و گفته ایم. خسرو شکیبایی در فیلم "کیمیا" ، با بازی هنرمندانه اش و البته با کارگردانی خوب و فیلمنامه نویسی احمدرضا درویش ، جنبه های زشت و غیرانسانی دیگری از "جنگ" و تجاوز دشمن خارجی را به خوبی به تصویر کشیده است: کاشانه هایی که ویران می شوند ، خانواده هایی که متلاشی می شوند ، مادرانی که بر روی تخت زایمان بیمارستان به دلیل بمباران هوایی جان می دهند ، همسرانی که در حین معالجه بیماران کشته می شوند ، پدرانی که به جای درآغوش گرفتن فرزند تازه متولد شده شان ، زخمی شده و به اسارت دشمن درمی آیند و کودکانی که هرگز گرمای آغوش پدر و مادر واقعی خود را احساس نمی کنند ، حتی اگر آنقدر خوش شانس باشند که آغوش پرمهر زن دیگری ، که خود همسرش را در جنگ از دست داده و فرزندی ندارد ، مهربانانه آنان را برای همیشه در پناه گیرد.

خدایا! من می دانم که همه کارهای تو حکمتی دارد و ما مجاز نیستیم که چندان در چرایی اموری که مقدر می داری پرس و سوال کنیم. اما تو خود بهتر می دانی که ذهن انسان ، انسانی که تو او را خلق کرده ای ، همواره مملو از سوالات گوناگون و بعضا بی جواب است. پس این سوال کردن را بر من ببخش!

خدایا! تا آنجا که من می دانم ، خسرو شکیبایی ظلمی به اجتماعی و ملتی نکرد ، قدرتی نداشت تا زندگی انسان های زیادی را تباه کند ، با یک گردش قلم یا یک سخنرانی یا یک دستور زندگی کسانی را زیر و رو نکرد و آتش در کاشانه مردمانی نینداخت. اما در سراسر جهان هستند کسانی که هر روز همین کارها را می کنند: زندگی انسان های زیادی را تباه می کنند ، با یک گردش قلم یا یک سخنرانی یا یک دستور زندگی کسانی را زیر و رو می کنند و آتش در کاشانه بسیار مردمان بی گناه می افکنند.

خدایا! چرا آنان که باید زودتر بمیرند تا خلقی از آزار ایشان در آسایشی ولو موقتی درآیند ، تا دیرهنگام نمی میرند و آنان که هنوز نباید بمیرند ، به سان خسرو شکیبایی اینچنین زودهنگام می میرند؟!!

روح خسرو شکیبایی شاد و روانش در آرامش جاودانه باد.

لینک
جمعه ٢۸ تیر ۱۳۸٧ - محمدرضا آقاابراهیمی