موج بی آرام |
|
ساحل افتاده گفت گر چه بسی زیستم هیچ ندانستمی آه که من کیستم |
|
موج زخود رسته ای تیز خرامید و گفت هستم اگر می روم ، گر نروم نیستم |
|
| PersianBlog | Free Templates | Blogs List | |
نامه های بچه ها به خدا
مطمئنم که شما هم "نامه های بچه ها به خدا" را ، حداقل یک بار ، خوانده اید. در عین حال ، خواندن این نامه های صادقانه و صمیمانه همیشه دلچسب و آموزنده است. با تشکر از دوست و همکار ارجمندم ، آقای مهندس بنائی ، که مرتبا ای میل های جالب و مفیدی را برایم می فرستند (مثل دوستان دیگرم آقا مجید ، آقای حافظ نیا و ...) ، این نامه ها را که اخیرا از ایشان دریافت کردم در اینجا می آورم:
خدای عزیزم! از اینکه بابای نازمو بردی پیشت تاازش خوب مواظبت کنی ازت ممنونم. فقط گاهی بهش اجازه بده به منم سر بزنه. آخه منم دلتنگش میشم. مهرنوش خدای عزیز! به جای اینکه بگذاری مردم بمیرند و مجبور باشی آدمای جدید بیافرینی، چرا کسانی را که هستند، حفظ نمیکنی؟ امی خدای عزیز! شاید هابیل و قابیل اگر هر کدام یک اتاق جداگانه داشتند همدیگر را نمی کشتند، در مورد من و برادرم که مؤثر بوده. لاری خدای عزیز! اگر یکشنبه مرا توی کلیسا تماشا کنی، کفشهای جدیدم رو بهت نشون میدم. میگی خدای عزیز! شرط می بندم خیلی برایت سخت است که همه آدمهای روی زمین رو دوست داشته باشی. فقط چهار نفر عضو خانواده من هستند ولی من هرگز نمی توانم همچین کاری کنم. نان خدای عزیز! در مدرسه به ما گفته اند که تو چکار می کنی. اگر تو بری تعطیلات، چه کسی کارهایت را انجام میدهد؟ جین خدای عزیز! آیا تو واقعاً نامرئی هستی یا این فقط یک کلک است؟ لوسی خدای عزیز! این حقیقت داره اگر بابام از همان حرفهای زشتی را که توی بازی بولینگ می زند، تو خانه هم استفاده کند، به بهشت نمی رود؟ آنیتا خدای عزیز! آیا تو واقعاً می خواستی زرافه اینطوری باشه یا اینکه این یک اتفاق بود؟ نورما خدای عزیز! چه کسی دور کشورها خط می کشد؟ جان خدای عزیز! من به عروسی رفتم و آنها توی کلیسا همدیگر را بوسیدند. این از نظر تو اشکالی نداره؟ نیل خدای عزیز! آیا تو واقعاً منظورت این بوده که « نسبت به دیگران همانطور رفتار کن که آنها نسبت به تو رفتار میکنند؟ » اگر این طور باشد، من باید حساب برادرم را برسم. دارلا خدای عزیز! به خاطر برادر کوچولویم از تو متشکرم، اما چیزی که من به خاطرش دعا کرده بودم، یک توله سگ بود. جویس خدای عزیز! وقتی تمام تعطیلات باران بارید، پدرم خیلی عصبانی شد. او چیزهایی درباره ات گفت که از آدمها انتظار نمی رود بگویند. به هر حال، امیدوارم به او صدمه ای نزنی. دوست تو (اما نمی خواهم اسمم رو بگم) خدای عزیز! لطفاً برام یه اسب کوچولو بفرست. من قبلاً هیچ چیز از تو نخواسته بودم. می توانی درباره اش پرس و جو کنی. بروس خدای عزیز! برادر من یک موش صحرایی است. تو باید به اون دم هم میدادیها! هاها! دنی خدای عزیز! من می خواهم وقتی بزرگ شدم، درست مثل بابام باشم. اما نه با اینهمه مو در تمام بدنش. تام خدای عزیز! فکر می کنم منگنه یکی از بهترین اختراعاتت باشد. روث خدای عزیز! من همیشه در فکر تو هستم حتی وقتی که دعا نمی کنم. الیوت خدای عزیز! از همه کسانی که برای تو کار می کنند، من نوح و داود را بیشتر دوست دارم. راب خدای عزیز! برادرم یه چیزایی درباره به دنیا آمدن بچه ها گفت، اما اونها درست به نظر نمی رسند. مگر نه؟ مارشا خدای عزیز! من دوست دارم شبیه آن مردی که در انجیل بود، 900 سال زندگی کنم. با عشق ، کریس خدای عزیز! ما خوانده ایم که توماس ادیسون نور را اختراع کرد. اما توی کلاسهای دینی یکشنبه ها به ما گفتند تو این کار رو کردی. بنابراین شرط می بندم او فکر تو را دزدیده. با احترام ، دونا خدای عزیز! آدم های بد به نوح خندیدند و گفتند: « تو احمقی چون روی زمین خشک کشتی می سازی » اما اون زرنگ بود. چون تو رو فراموش نکرد. من هم اگر جای اون بودم همین کارو می کردم. ادی خدای عزیز! لازم نیست نگران من باشی. من همیشه دو طرف خیابان را نگاه می کنم. دین خدای عزیز! فکر نمی کنم هیچ کس می توانست خدایی بهتر از تو باشد. می خوام اینو بدونی که این حرفو بخاطر اینکه الان تو خدایی، نمی زنم. چارلز خدای عزیز! هیچ فکر نمی کردم نارنجی و بنفش به هم بیان. تا وقتی که غروب خورشیدی رو که روز سه شنبه ساخته بودی، دیدم، معرکه بود. اجین
| لینک | دوشنبه ٢٧ خرداد ۱۳۸٧ - محمدرضا آقاابراهیمی |






