موج بی آرام |
|
ساحل افتاده گفت گر چه بسی زیستم هیچ ندانستمی آه که من کیستم |
|
موج زخود رسته ای تیز خرامید و گفت هستم اگر می روم ، گر نروم نیستم |
|
| PersianBlog | Free Templates | Blogs List | |
نکته ها - ۳
1- به گزارش سایت امروز عباس سليمينمين گفته است: "به نظر ميآيد كه تركيب مجلس هفتم خيلي تغيير نكند و مردم نيز هرگز تمايلي به اين كه مجددا به افرادي راي دهند كه از تمام امكانات كشور در مسير بحرانآفريني به نفع منافع حزبي به كار ميگيرند، ندارند". با توجه به ترکیب مجلس هفتم به سادگی می توان دریافت که منظور آقای سلیمی نمین از" افرادي ... كه ... تمام امكانات كشور [را] در مسير بحرانآفريني به نفع منافع حزبي به كار ميگيرند" اصلاح طلبان است. اما آیا واقعا آقای سلیمی نمین ، که اگر از خودشان بپرسید حتما معتقد خواهند بود که از ایشان متقی تر ، اصول گراتر و خداترس تر در دنیا وجود ندارد ، در این قضیه راست گفته اند و شرط مسلمانی را به درستی به جای آورده اند؟ وقتی صحبت از "تمام" امکانات کشور می شود منطقا صدا و سیما ، تریبون های نماز جمعه و سازمان تبلیغات اسلامی ، شبکه گسترده روحانیت و حوزه های علمیه در سطح کشور ، مساجد ، قوه عریض و طویل قضائیه ، شورای نگهبان با لشکر چندصد هزار نفره نظارتی آن در سطح کشور ، شبکه وسیع و گسترده کمیته امداد در سطح کشور و خصوصا روستاها ، مجموعه نیروهای نظامی و انتظامی شامل ارتش ، سپاه ، بسیج و نیروی انتظامی ، نهادهای گسترده و ثروتمندی چون بنیاد مستضعفان و آستان قدس و ... نیز باید مد نظر باشند. اما آیا حتی کسر کوچکی از این امکانات ملی در طی 17 سال گذشته حتی یک روز هم در اختیار اصلاح طلبان بوده اند؟ معلوم می شود سالها مدیر مسئولی "کیهان هوائی" آقای سلیمی نمین را واقعا هوائی کرده است!
2- به نوشته سياست روز: "برخي از نمايندگان مجلس ايده تغيير واحد پولي كشور را مطرح كردهاند كه همچون كشور تركيه واحد پولي ايران نيز تغيير يابد. يكي از دلايل كاهش نرخ تورم در تركيه كاهش قيمت تمام شده لير تركيه بوده است". من حیران مانده ام که در کشوری که دولتش با یک ادعای پوچ و بی اساس، مبنی بر اینکه متدینین در تعیین اوقات شرعی دچار مشکل می شوند ، یک امر کاملا بدیهی ، عقلی ، کارشناسی و علمی مثل تغییر ساعت در نیمه اول سال را بدون هیچ مقدمه و با یک تصمیم گیری پشت درهای بسته به کنار می گذارد و صدها میلیارد تومان زیان ناشی از این کار (مسائل بهداشت روانی مردم و آلودگی محیط زیست به کنار) را در مقابل رضایت به اصطلاح متدینین قابل اغماض می داند ، چطور می شود واحد پول را عوض کرد؟ آیا نخواهند گفت که تغییر واحد پول موجب سردرگمی متدینین در امر محاسبه خمس و زکات خواهد شد؟!
3- به گزارش ایلنا اسدالله بادامچيان گفت: "ايران دهه هشتاد متفاوت از ايران دهه 60 و دهه 70 است، ما امروز به قدرت بزرگ جهاني و منطقهاي تبديل شدهايم و نيازمند مجلس قوي در عرصه قانونگذاري و نظارت هستيم". وي تصريح كرد: "همه گروهها و جريانهاي سياسي به جاي سهمخواهي براي گروه و جريان خود، بهتر است به منافع ملي و خواست مردم بينديشند و مجلسي را متناسب با موقعيت فعلي ايران اسلامي كه داراي اقتدار و عزت در سطح جهاني و منطقه است، تشكيل دهند". بادامچيان افزود: "تركيب مجلس هشتم بايد متناسب با خواست مردم بوده و زمينه را براي رهبري فقيه عادل نظام باز كند تا ايشان بتواند رهبري شايسته خود را در دنيا گسترده و بهتر كند". وي افزود: "كساني كه رفتارشان در چارچوب «اتحاد ملي» نميگنجد و مواضعشان به جاي تقويت انسجام و اتحاد ملي، دشمنان را شاد ميكند، به زودي چهرهشان براي مردم آشكار شده و متوجه اشتباهاتشان خواهند شد". من قبلا طی مطلبی در همین وبلاگ ، تحت عنوان " مردم؟! " ، به توهم مزمن استاد بادامچیان در تصدی منصب سخنگویی "مردم" ، علیرغم اینکه ایشان و دوست همفکرشان آقای عسگراولادی مسلمان هنوز در هیچ انتخاباتی در تاریخ جمهوری اسلامی (و از جمله انتخابات اخیر میاندوره ای مجلس در تهران) موفق به جلب رای "مردم" نشده اند ، اشاره کرده بودم. در پایان آن مطلب هم آورده بودم که: "آیا بعد از این انتخابات (میاندوره ای مجلس در تهران ) و نتیجه جالب آن باز هم شاهد استفاده مستمر از لفظ « مردم » توسط جناب « دکتر » بادامچیان (و امثال ایشان) خواهیم بود؟ من حاضرم شرط ببندم که حتما خواهیم بود و حتی احتمالا از قبل هم بیشتر!" خب ، مثل اینکه پیش گویی این حقیر ، که هیچ بهره ای هم از علم غیب ندارد ، درست از آب در آمد و این جناب استاد واقعا ایمان دارد که سخنگوی "مردم" است!
پی نوشت (۲۸/۱/۱۳۸۶) - به گزارش ایسنا: "بادامچيان درباره اينكه آيا در انتخابات مجلس هشتم كانديدا خواهد شد يا خير نيز گفت: اگر تكليف شرعي باشد و دوستان نيز از من بخواهند كانديدا خواهم شد؛ در غيراين صورت مانند قبل كه به دنبال كسب سمت نبودهام در انتخابات كانديدا نخواهم شد". فکر می کنم تنها واژه ای که به ذهن اغلب ما می رسد سنگ پای قزوین باشد. به قول آقا مجید گل: بابا تو دیگه کی هستی!
| لینک | دوشنبه ٢٧ فروردین ۱۳۸٦ - محمدرضا آقاابراهیمی |
چالش های فراروی احزاب اصلاح طلب در ايران
دوست گرانقدرمان آقا مصطفی رسته مقدم در مطلبی که تحت عنوان "گله یک هوادار از مرکزنشینان مشارکتی" در وبلاگشان منتشر کرده اند ، به موضوع ضعف تشکیلاتی و عدم سازماندهی نیروهای علاقه مند به جبهه مشارکت ایران اسلامی در مناطق و استان ها اشاره داشته اند که توصیه می کنم در صورت علاقه آن را مطالعه کنید. بی آنکه بخواهم صحبت های ایشان را رد کنم یا دیگرانی را تبرئه کنم ، ذکر این نکته را لازم می دانم که هر چند اغلب آنچه که گفته اند واقعیت دارد ، اما همه واقعیت این نیست.
من قبلا در مطلبی که تحت عنوان "کاریکاتور تحزب در ایران" در همین وبلاگ نوشته بودم به دوتا از چالش های اساسی تحزب و کار حزبی در ایران ، یعنی فقدان منابع مالی لازم از یک سو و تضییقات فراوان و حملات صورت گرفته بر علیه احزاب توسط ارباب قدرت از سوی دیگر پرداخته بودم. بر این ادعا همچنان پافشاری می کنم که بدون داشتن منابع مالی لازم ، حتی اگر حملات لفظی و غیرلفظی ، فحاشی ها ، جنگ های روانی و توطئه های ارباب قدرت هم وجود نداشته باشد ، باز هم انجام کار حزبی مطلوب و ثمربخش امکان پذیر نخواهد بود. در آن مطلب اشاره کردم که در همان روزی که نمایندگان مدعی اصولگرایی در مجلس هفتم 300 میلیارد تومان را از حلقوم بازنشستگان قبل از سال 1379 و خانواده های آنها درآورده و با حاتم بخشی و سخاوت بین نهادهای همخط با خود توزیع می کردند (علاوه بر بودجه معمول آن نهادها که از قبل توسط سازمان مدیریت و برنامه ریزی دیده شده بود) ، با اختصاص مبلغ تنها یک میلیارد تومان به همه احزاب موجود در کشور (اعم از راست و چپ ، اصلاح طلب و اصولگرا و ...) به شدت مخالفت کرده و علت را بی برق و بی آب و بی جاده بودن روستاها اعلام نمودند ، بی آنکه پول دیگری برای روستاها اختصاص دهند!
باز هم به خاطر می آورم که در اواخر سال 1379 ، زمانی که برای اولین بار ردیف کمک به (همه) احزاب با مبلغ 20 میلیارد تومان توسط دولت خاتمی در لایحه بودجه گنجانده شده و در مجلس ششم در دست بررسی بود ، برای انجام اموری در ارتباط با برقرسانی به پاسگاه های مرزی بیرجند به مشهد رفته بودم. ظهر جمعه برای زیارت به حرم مطهر مشرف شده و چون مصادف با برگزاری نماز جمعه در مسجد گوهرشاد شد به نماز جمعه رفتم. خطیب موقت جمعه ، که خود سال ها و تا زمان تعطیلی حزب جمهوری اسلامی دبیر آن حزب در خراسان بود ، با حرارت تمام به مقوله حزب و تحزب حمله کرده و حتی از نام بردن از جبهه مشارکت ، از تریبون مقدسی که ظاهرا باید فراجناحی و متعلق به همه مسلمین و شهروندان قانونمدار باشد ، هم ابا نکرد. نوحه سرایی می کرد که: "چقدر مردم ما از حزب و حزب بازی و مشارکت و این چیزها ضربه خورده اند". سپس با حمله به دولت خاتمی (که در آن موقع در نظر اینان نه تنها مباح بلکه مستحب موکد و یا حتی واجب عینی بود!) ادعا کرد: "در جنوب خراسان آنقدر ناامنی وجود دارد که مردم جرئت نمی کنند زن و بچه شان را از خانه هایشان بیرون بیاورند ، آنوقت دولت پول بیت المال را برای احزاب خرج می کند". من هم که تازه دو روز بود از جنوب خراسان و از مناطق مرزی میل 73 آمده بودم و اوضاع آن منطقه را قطعا بهتر از وی می شناختم ، نمازم را فرادا اقامه کرده و به زیارت آقا (ع) بازگشتم! در چنین شرایطی ، طبیعی است که تمایل به کار حزبی در بین مردم و نخبگان کاهش یافته و با رکود مواجه شود.
برای روشن تر شدن این بحث دو مثال کوتاه می زنم. نشریه داخلی جبهه مشارکت ، که آقا مصطفی از عدم ارسال منظم آن گلایه کرده اند ، ماهیانه در حدود 10 میلیون تومان برای جبهه هزینه داشت که منابع مالی محدود جبهه به هیچ وجه امکان تامین چنین رقمی را نداشت. متاسفانه فراخوان های متعدد جبهه برای پرداخت ماهیانه مبلغ تنها 1000 تومان توسط کسانی که نشریه داخلی را دریافت می کردند هم با استقبال لازم مواجه نشد و طبیعتا جبهه ناگزیر از کاهش شدید شمارگان نشریه داخلی شد. در تحول تاسف آور دیگری ، اخیرا جبهه ناگزیر شده است که یکی از دو ساختمان خود را برای بازپرداخت بدهی های مربوط به ستاد انتخاباتی آقای دکتر معین به فروش برساند! مقایسه کنید با حضرات کاندیداهایی که در همان زمان میلیاردها تومان از اموال نقدی و غیر نقدی (با منشاء بعضا معلوم و بعضا مشکوک) را به راحتی در اختیار داشتند و در همین بیرجند ده ها و صدها مغازه را با پرداخت مبالغی در حدود 150 هزار تومان تا 200 هزار تومان برای دو هفته به عنوان ستاد انتخاباتی اجاره کرده بودند و الان هم با گشاده دستی از امکانات لجستیکی ، تشکیلاتی و مالی برخی نهادهای های شبه نظامی و ارگان های حمایتی عمومی در جهت اهداف حزبی و باندی خود بهره گیری می کنند.
آنچه که گفته شد تنها بخش کوچکی از مشکلات مرکز نشینان اصلاح طلب است. در مناطق و استان ها نیز مشکلات و موانع خاصی وجود دارند که کار حزبی را ، اگر نگوییم غیر ممکن ، حداقل بسیار دشوار می سازند. بدون ورود به جزئیات ، تنها به رئوس برخی از این مشکلات اشاره می کنم: محافظه کاری و نان به نرخ روز خوری توسط بسیاری از شهروندان ، عدم آمادگی برای پرداخت حداقل هزینه های لازم برای کار حزبی و سیاسی (اعم از هزینه های مادی و سیاسی-اجتماعی) ، عدم اعتماد به نفس و چشم داشتن به مرکز و افراد مرکز نشین برای حل مسائل و مشکلات مناطق ، بی اعتمادی ناشی از تئوری توطئه ، ناامیدی شدید از بهبود اوضاع و مثمر ثمر بودن کار سیاسی به دلیل ترکتازی شدید باندهای حاکم و ...
به هر تقدیر ، مشکلات مربوط به کار حزبی بیش از آن است که در یک یا چند مطلب گنجانده شود. در عین حال ، همه ما که به سرنوشت این کشور و ملت و انقلاب اسلامی و نظام جمهوری اسلامی ، به عنوان امانت و یادگار امام راحل و شهداء ، علاقه مند هستیم باید به هوش باشیم که در دام غفلت و بی تفاوتی نیفتیم. از همین روی ، انشاالله به زودی خبرهای خوشی هم خواهیم شنید ، هرچند نباید انتظارات خود را در سطوحی بیش از آنچه که واقعیت های موجود اجازه می دهند تنظیم کنیم.
| لینک | دوشنبه ٢٠ فروردین ۱۳۸٦ - محمدرضا آقاابراهیمی |
نکته ها - ۲
۱- داستان تجاوز ملوانان و تفنگداران دریایی امپراطوری بریتانیا به آب های مرزی ایران هم بالاخره به خیر و خوشی و با توزیع پسته ، کت و شلوار ، بلیط بیزینس کلاس تهران - لندن ، گلدان یادگاری و صنایع دستی ایرانی بین متجاوزین و با بدرقه رسمی آقای رئیس جمهور و معاونین و وزاری ایشان ختم به خیر شد و همه چیز به رافت اسلامی شخص آقای رئیس جمهور و میلاد باسعادت پیامبر رحمت ربط داده شد! دیشب می خواستم در این مورد چند خطی بنویسم اما ارتباط اینترنت دانشگاه تا امروز صبح قطع بود و اعتبار کارت اینترنتم هم تمام شده بود! دوست گرانقدرم آقای دکتر واعظی در کامنتشان (مربوط به مطلب قبلی) تاخیر بنده در ابراز نظر در ارتباط با این قضیه را به تعطیلات نوروزی در اصفهان مربوط دانسته اند اما واقعیت آن است که طی سالیان گذشته ، و خصوصا در دو سالی که از حکومت دولت به اصطلاح مهرورزی می گذرد ، یاد گرفته ام که در مورد امور مستحدثه قضاوت عجولانه نکنم و صبر کنم تا ببینم جریان امور به کجار می رود. در این مورد افراد بیشماری قضاوت های فراوان کردند و همچون گذشته تئوری های مختلف و بعضا صددرصد متضاد در این مورد ارائه شد. اما گذشت زمان نشان داد که آن همه هارت و پورت و ژست های قهرمانانه گرفتن و اعلام آمادگی برای خلق ۱۳ آبان دیگری (این بار در برابر سفارت انگلستان) طبلی توخالی بیش نبود و بلافاصله پس از اعلام اولتیماتوم ۴۸ ساعته توسط تونی بلر ، ابتدا کنفرانس خبری آقای صلاح الدین ایوبی (!) به مدت ۲۴ ساعت به تاخیر افتاد و بعد هم ، قبل از پایان مهلت اولتیماتوم ، آقای سیف الاسلام ارادانی با استفاده از اختیاراتی که معلوم نیست از کجا آورده اند این متجاوزین را مورد عفو و رافت قرار دادند! (قبلا فکر می کردیم اختیارات فرمانده کل قوا و قوه قضائیه در قانون اساسی تعریف شده است و با اختیارات رئیس جمهور تفاوت دارد). همه آنچه که در این قضیه اعلام شد جز ابهام ، جز شرمساری و سرافکندگی و جز تاییدی دوباره بر ضعف ، ناتوانی ، ناکارآمدی و سردرگمی دولت نهم در امور بین المللی و دیپلماتیک دستاورد دیگری در بر نداشت. در مورد افتضاح نمایش دادن دستگیر شدگان در تلویزیون ایران هم که همه آگاهان باطل بودن و ناپسند بودن چنین اقداماتی را بارها گوشزد کرده اند.
۲- پریشب یک شانه تخم مرغ به همراه ۶ عدد گوجه فرنگی را به قیمت ۳۰۰۰ تومان خریداری کردم. هفته گذشته یک داروی تقویتی با قیمت دولتی را در اصفهان به ۷۲۴۰ تومان خریدم در حالیکه قبل از عید همان دارو ۶۲۰۰ تومان بود! دکتر داروساز می گفت که خود دولت از عید قیمت ۴۰ قلم دارو را افزایش داده است.به خاطر آوردم که دولت نهم با چه شعارهای توخالی ، اما فریبنده ، اقتصادی و معیشتی توانست رای بسیاری از افراد متعلق به طبقات محروم و کمتر تحصیل کرده را به دست آورد اما الان حتی خوردن تخم مرغ نیز برای بسیاری از افراد کم درآمد غیرممکن شده است. افسوس که دود سیاست های بسیار غلط این دولت (از جمله چوب حراج زدن بر موجودی صندوق ذخیره ارزی ، توزیع بیش از حد نقدینگی به صور مختلف در اقشار مختلف جامعه با هدف کسب رای در انتخابات بعدی ، افزایش بی سابقه هزینه فعالیت های اقتصادی در ایران به دلیل حصول اجماع جهانی بر علیه ایران و شروع تحریم های مصوب سازمان ملل متحد و ...) بیش از هر کس به چشم همین طبقات محروم و نیازمند رفته و می رود.
پی نوشت (۲۲/۱/۱۳۸۶): سایت آفتاب تحلیل جالبی در خصوص رنگ عوض کردن ناگهانی و شدید رسانه های حامی دولت دارد که می توانید در اینجا مطالعه کنید.
| لینک | پنجشنبه ۱٦ فروردین ۱۳۸٦ - محمدرضا آقاابراهیمی |
اوضاع کی عادی می شود؟!
به نظر می رسد یکی از حقوق اولیه هر انسانی ، زندگی در محیطی امن ، آرام ، به دور از تنش های روانی و اجتماعی و بهره مندی از فضایی مستعد برای کار و تلاش سازنده و آینده ساز است. جوامع پیشرفته ای که پیشتازان تمدن نوین بشری هستند و تقریبا همه پیشرفت های علمی ، فناوری ، پزشکی ، آموزشی ، هنری و ... را رقم زده و به سایر ملت های جهان پیشکش می کنند همگی ، بدون استثناء ، چنین فضاهایی را برای شهروندان و ارباب علم و معرفت و هنر خویش فراهم آورده اند. همه کسانی که مدت قابل قبولی را در کشورهای پیشرفته به تحصیل علم یا کسب تخصص یا آشنایی با دستاوردهای اجتماعی و هنری آن کشورها گذرانده اند در یادآوری خاطرات خوشی که از فضای آرام و بدون تنش آن دوران داشته و دارند متفق القولند.
وضعیت در کشور ما ، اما ، متاسفانه دیرزمانی است که کاملا متفاوت است. بهانه نوشتن این چند سطر ، این بخش از صحبت های مدیرعامل اسبق ایرنا است که در سایت امروز آمده است:
عبدالله ناصري در گفتوگو با خبرنگار سياسي خبرگزاري دانشجويان ايران (ايسنا) ... وي امسال را سالي بسيار حساس در عرصهي ملي و بينالمللي براي جمهوري اسلامي ايران دانست و با بيان اينكه بايد در عرصهي ملي امسال به يك سرانجامي برسيم، افزود: « اين سرانجام اگر در يك رفتار تعريف شده و چارچوب خرد جمعي از سوي جمهوري اسلامي ايران صورت بگيرد سرانجام خوبي خواهد بود درغير اين صورت سرانجام خوبي نخواهد داشت.»
با خواندن مطلب فوق به خاطر آوردم که در تمامی طول بیست و هفت هشت سال گذشته همواره چنین جملاتی توسط مسئولین رده های مختلف نظام تکرار شده است. از صبحدم پیروزی انقلاب اسلامی تا به حال ۲۷ انتخابات در کشور برگزار شده و خاطره جمعی همه ما به خاطر دارد که در مورد هر انتخاباتی ، بدون استثناء ، گفته شده است که «این انتخابات حساس ترین انتخابات است و اگر حضور همه جانبه ملت در آن اتفاق نیفتد چه و چه خواهد شد». معنا و حاصل منطقی این سلسله اظهار نظرها ، به زعم این کمترین ، آن است که ما در طی یک دوران بیست و هفت هشت ساله همواره در وضعی بحرانی تر و حساس تر از گذشته قرار داشته ایم و روز به روز بر تنش های فکری و اجتماعی ما افزوده شده و این روند با شیب افزایشی خود همچنان ادامه داشته و خواهد داشت! در چنین شرایطی ، صحبت از پیشرفت ، امید به آینده ، نیل به قله های علمی و اقتصادی و شعارهای زیبای دیگری از این قبیل ، حداقل برای من ، کمترین معنا و مفهوم عملی ندارد. و البته سیر امور ، خصوصا در ۵/۱ سال گذشته ، نیز جز این را نشان نمی دهد.
تصور می کنم بعد از بیست و هفت هشت سال ، ما به عنوان شهروندان قانونمدار این کشور حق داریم از حاکمان خود سوال کنیم که: اوضاع کی عادی می شود؟!
| لینک | چهارشنبه ۸ فروردین ۱۳۸٦ - محمدرضا آقاابراهیمی |
سال نو مبارک!
عطر نرگس ، رقص باد ، نغمه شوق پرستوهای شاد ، خلوت گرم کبوترهای مست ، نرم نرمک می رسد اینک بهار ، خوش به حال روزگار!
هر روزتان نوروز. نوروزتان پیروز. از درگاه آفریننده بهار و زیبایی ها شادکامی و تندرستی جاودانه برایتان آرزومندم.

| لینک | چهارشنبه ۱ فروردین ۱۳۸٦ - محمدرضا آقاابراهیمی |






